برنامه دارم یکی از سالهای بازنشستگی را به شکار آدم فضایی اختصاص دهم.
قشنگترین تعریفی که تا به حال راجع به خودم شنیدم این بود که یکبار یک نفر که علاقه بی پایان مرا به سرزمین میانه و جهانِ تالکین متوجه شد گفت اتفاقا شبیه الفهایی، ظریف و کشیده، جادویی و ملیح. از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که خروار خروار قند در دلم آب شد و نیشم تا بناگوش باز بود تا مدتها.
هزاران چرا و اما و اگر قلاب انداختهاند توی ذهنم و هر کدام آن را به سوی خود میکشند و هر لحظه احساس میکنم ممکن است مغزم تکه پاره و منفجر شود. وادی جواب نزدیک نیست. تمام آنچه رشته بودم را پنبه کردم، توشه و توان زیادی هم برایم باقی نمانده، خستهام کنار همین کوره راه سنگلاخی، همین پرتگاه سست چشم میبندم.