چشم‌هایم را می‌بندم باز می‌کنم، لطفا یک نامه‌ی خیلی طولانی دست‌نویس با دستخط خودت به ضمیمه بهارنارنج‌ و کتاب مرشد و مارگاریتا توی بغلم باشد.


برچسب‌ها: نیازمندی ها
+ تاريخ دوشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۲۸ساعت 14:5 نويسنده جادوگر |

کاش همین الان پیام می‌دادی که آماده شو دارم میام دنبالت. می‌رفتیم یه گوشه‌ای ازین شهر بی سر و ته، شونه به شونه می‌نشستیم، چای می‌خوردیم و تخمه می‌شکوندیم و حرف می‌زدیم و حرف می‌زدیم، تا خود طلوع آفتاب. ولی... ولی روزگار فعلا غدّار و سترونه و اینطور نمی‌خواد.


برچسب‌ها: از چه دلتنگ شدی, یادداشت‌های بی پایان
+ تاريخ جمعه ۱۴۰۲/۰۱/۲۵ساعت 22:39 نويسنده جادوگر |

از آلبوم عکس های خانوادگی -همسرم در قلمرو حکومتی -سرزمین میانه/سیاه بیشه-چند هزار سال پیش


برچسب‌ها: تماشای قصه‌ها
+ تاريخ دوشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۲۱ساعت 21:4 نويسنده جادوگر |

هسته‌ی سلول‌هایم را گمانم کلمه تشکیل داده، این همه حرفی که درونم جابه‌جا می‌شود نمی‌تواند کار یک سلول زیستی معمولی باشد. کلافه‌ام از این حجم از جمله‌هایی که توی سرم راه می‌روند از این همه گفتگوی درونی. کاش یک شیر تخلیه اضطراری‌ای برای درونگراها یا تنهاها تعبیه می‌شد که حالا اینطور مثل اژدهای زخمی به خود نپیچم.


برچسب‌ها: از چه دلتنگ شدی, نیازمندی ها
+ تاريخ یکشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۲۰ساعت 10:10 نويسنده جادوگر |

نشستن در کتابخانه‌ی گرم و زیبای ساحره‌ی جنگلی، گوش سپردن به صدای سوختن چوب‌های داخل شومینه و پرندگان درخت افرای پشت پنجره، ورق زدن کتاب‌ها و قصه‌های جادویی و نوازش گربه‌ی خپل و پشمالوی کتابخانه.


برچسب‌ها: نیازمندی ها, جادوی قصه ها
+ تاريخ جمعه ۱۴۰۲/۰۱/۱۸ساعت 14:16 نويسنده جادوگر |

به قدر یک اقیانوس چای و گفتگوهای باکیفیتِ بی‌انتها، مهمانم باش.

+ تاريخ دوشنبه ۱۴۰۲/۰۱/۱۴ساعت 10:59 نويسنده جادوگر |