هستهی سلولهایم را گمانم کلمه تشکیل داده، این همه حرفی که درونم جابهجا میشود نمیتواند کار یک سلول زیستی معمولی باشد. کلافهام از این حجم از جملههایی که توی سرم راه میروند از این همه گفتگوی درونی. کاش یک شیر تخلیه اضطراریای برای درونگراها یا تنهاها تعبیه میشد که حالا اینطور مثل اژدهای زخمی به خود نپیچم.