پناهگاه مخفی کوههای مهآلود
بعد از ایستادن روبه روی آینهی هزاران ساله، به تن کردن دوبارهی ردا و کلاه جادوگری و بازگشت نور و جادو به قلب و دستها از معبد دوردست کوهستانی بیرون آمد و با پایین آمدن از اولین پله و سلام و علیک با باد سرد زمستانی، لبخند زد و سفر دیگری را آغاز کرد.
[ جادوگر ]لابهلای قصهها میتونید پیدام کنید.
Archive